شعر: از شعر گفتن
من: يه جا، در تعريف مفهوم شعر، میگی: «شعر برآيند حالت سرايش است و حالت سرايش حالتیست که رنگ ممتاز آن درگيربودن عاطفیی انسان است يا خيال-انديشه-زبان» و دو سه جا میگی: «شعر گرهخوردگیی عاطفیی انديشه و خيال است در زبانی فشرده و آهنگين».
من: و تو خيال میکنی اين دو تعريف با هم نمیخونن؟
من: نه! يعنی آره!
من: يعنی با هم نمیخونن؟
من: نمیخونن.
من: بذار روشنت کنم. در تعريف اول، شعر بر بنياد خاستگاه روانیی اون شناسونده شده. دومين تعريف اما، ذات کالبد پذيرفته شعر رو نشون میده. اولی تعريفیست روانشناسانه. دومی تعريفیست منطقی. اولی شعر رو، بگيم، در زهدان حالتی آبستن، پيش از زائيدهشدن، به ما میشناسونه. دومی شعر رو، پس از زائيدهشدن، در کالبد زبان، به ما نشون میده. تفاوت ديدگاهها رو در نظر داشته باش.
من: ديدگاه روانشناسانه و ديدگاه منطقی رو؟
من: آره. فاصلهی اين دو تعريف، خوب که نگاه کنی، فاصلهی امکان شعره تا واقعيت شعر يا، درستتر بگم: فاصلهی جنينه تا نوزاد. - گيرم نوزادی که ديگه «رشد» نمیکنه. و تو نميتونی بگی جنين با نوزاد همخوان نيست.
من: اين کتاب چيزی جز بيان نخستين انديشههام دربارهی شعر نيس؛ اما سالها تجربه به من ياد داده که آدم حتی آخرين انديشه خودشم، در هيچ زمينهای، نبايد درستترين انديشه بدونه.
از کتاب «از شعر گفتن»، نوشتهی «اسماعيل خويی»

