
«فيلم شما هر چه نادرتر و هر چه غير معمولتر و هر چه سختتر است، تأمين بودجه برای آن نيز دشوارتر است.»
فيلمساز صاحبسبک و جنجالی کانادايی، ديويد کراننبرگ، به ما ترس بيولوژيکی (Shivers)، سکس و ويرانگری (Crash) و تجزيهی روانی (Spider) را آموخته است. آخرين فيلم او، تاريخچهای از خشونت، اقتباسی است از يک رمان گرافيکی. ولی در حالی که Sin City حرف زيادی برای گفتن از دنيايی که در آن زندگی میکنيم نداشت، فيلم کراننبرگ هوشمندانه در ميان آنچه برايمان باقی مانده، آثار خشونت در فرهنگ اشباع از رسانهی ما را میکاود. در ادامه، او دربارهی خشونت، رسانه و اينکه چرا تاريخچهای از خشونت اثری ضد آمريکايی نيست صحبت میکند.
آيا تاريخچهای از خشونت اثری در مورد آمريکا است؟
من اين طور فکر نمیکنم. همانطور که میدانيد، نقلی در هنر است که میگويد برای جهانی بودن بايد ويژه بود. بنابراين فکر میکنم هر هنرمندی احساس میکند که با چيزهايی خاص و در عين حال جهانی سروکار دارد. من به اين فيلم به عنوان حملهای به آمريکا نگاه نمیکنم. گفته شده که فيلم به ويژه در مورد اسطورهای آمريکايی است، که اسطورهی وسترن است، که در ضمن اسطورهای سينمايی است، در مورد مردی که به تنهايی ايستاده، و با يک تفنگ از خانوادهاش در برابر گروهی ديگر که آنها نيز مسلح به تفنگاند دفاع میکند. و اين خيلی خيلی آمريکايی است. حتی کسی میتوانست بگويد که حکومت بوش سياست خارجیاش را از اين اسطوره اقتباس کرده است. همان طور که میدانيد، ما مورد حمله واقع شديم و بنابراين هر آنچه ما برای دفاع از خود انجام میدهيم موجه است. بنابراين در اين محدوده فيلم نقدی بر آمريکای امروز است. اما در آن واحد خشونت واقعيتی جهانی است؛ و از نوع بسيار پيچيدهی آن.
در مورد برداشتتان از افسونشدن رسانهها توسط خشونت، در فيلم بگوييد.
خوب، خيلی ساده بود. اما فکر میکنم بدبينی فراوانی که شما نسبت به خشونت میبينيد، به ويژه در آمريکا اما فکر میکنم که در کشورهای ديگر هم به همين شکل است، ناشی از رسانه است. هر لحظه از خشونت در نقطهای که مردم هرگز خشونت را تجربه نکرده اما احساس تهديد میکنند منعکس میشود. بنابراين من فکر میکنم که آگاهی ما از خشونت و احساس ما مبنی بر حضور خشونت در نزديکی ما بيشتر از رسانه نشأت میگيرد نه از از تجربهی خود ما. اگر شما واقعاً احساس بدبينی خود را تحليل کنيد، تقريباً هميشه به CNN میرسيد [خنده].
آيا فکر میکنيد همه میتوانند حامل خشونت باشند؟
شايد نه همه؛ اما فکر میکنم بيشتر افراد اگر شرايط فراهم باشد ممکن است چنين کاری انجام دهند.
جذب بودجه برای فيلمهايی که میخواهيد بسازيد چهقدر مشکل است؟ به نظر میرسد آنجا تهيهکنندگان کمتری قصد خطرکردن داشته باشند.
واقعاً درست است. اين دليل دیگری برای علاقهی من به کار کردن روی يک فيلم استوديويی بود چرا که مجبور نبودم نگران تأمين مالی آن باشم. و اين بخشی از جذابيت اين پروژه بود. اگر شما خود را ميان گروهی بيندازيد که نمیتوانيد با آنها کار کنيد مسلماً دچار فاجعه خواهيد شد. اما من میدانستم که New Line از شهرت خوبی بين کارگردانان برخوردار است و از بابت ارباب حلقهها پول هم دارد، بنابراين مجبور نبودم نگران سرمايه باشم. اما آخرين فيلم من، Spider از اين جهت کشنده بود. پول همواره در حال ناپديدشدن بود، هيچ کس دستمزدش را نمیگرفت، خيلی سخت بود – و البته خيلی هم جلوی تمرکز روی فيلم را میگيرد. بنابراين فکر میکنم همه چيز به سمت سختتر و سختترشدن رفتهاست. فيلم شما هر چه نادرتر و هر چه غير معمولتر و هر چه سختتر است، تأمين بودجه برای آن نيز دشوارتر است. به همين دليل است که بسياری از فيلمسازان خوب کار تلويزيونی انجام میدهند. آنها برای HBO فيلم میسازند. خيلی سخت است چرا که پول زيادی نداريد و وقت زيادی هم نداريد اما آنها مصمماند که چيزهايی بسازند که تهيهکنندگان فيلمهای سينمايی قصد ساخت آنها را ندارند.
میتوانيد در مورد پروژهی آيندهتان، Painkillers صحبت کنيد؟ میخواستيد آن را پيش از تاريخچهای از خشونت کار کنيد، اين طور نيست؟
میخواستم. در واقع میتوانستم پيش از اين آن را تمام کنم چون Robert Lantos (تهيهکننده) میخواست آن را بسازد، و فکر میکنم که من آماده نبودم. من خودم از فيلمنامه احساس رضايت نمیکردم. هنوز هم فکر میکنم که آماده نيست. فکر میکنم نياز به بازنويسی بيشتری دارد که بايد انجام دهم. و به عنوان نويسنده، هميشه دنبال راههايی برای دوری از نوشتن هستم. بنابراين اگر کسی بتواند به من فيلمنامهای بدهد و بگويد میتواند اين کار را به جای من انجام دهد، آن وقت من ديگر مجبور به نوشتن نيستم. بازنويسی با نوشتن فرق میکند. نوشتن متن اورجينال خيلی مشکل است.
بنابراين تأييد فيلمنامهی Painkiller خيلی مشکل است؟
آره، به نظر میرسد که میخواهد به شکلی با من مبارزه کند.
چرا؟
نمیدانم.
احتمالاً اگر انجام میداديد، آن طور که میخواستيد تمامش میکرديد.
همانطور که غالباً گفتهام، شما فيلم میسازيد تا بفهميد چرا میخواستيد اين فيلم را بسازيد. شما واقعاً در ابتدا همه چيز را در موردش نمیدانيد: چه چيزی تو را مجذوب آن کرده است، چرا میخواستی آن را بسازی. بخشی از اجبار به تمام کردن فيلم با وجود همهی مشکلاتی که وجود دارد، اين است که اولاً شما میخواهيد بفهميد چه کار داشتيد میکرديد، و چرا داشتيد میکرديد.
مصاحبهگر: Stephen Applebaum
منبع: BBC