فيلم: اشباح گويا

زنده باد مرگ، زنده باد آزادی!
«گويا» در سال 1792 پس از يک ناخوشی سخت پنج سال از وقت خود را صرف دوران نقاهت و همچنين آمادهکردن خود جهت شکوفايی در هنر نمود. او در اين دوران به مطالعهی آثار فيلسوفان انقلابی فرانسه پرداخت. او با مطالعهی آثار روسو به اين نتيجه رسيد که تخيل جدا از عقل هيولا میآفريند ولی تخيلی که با عقل بياميزد «مادر هنرها و منبع شگفتيهای مربوط به آن می شود». او اسپانيا را مانند کشوری ديد که عقل را کنار گذاشته است؛ به همين جهت مجموعهی کاپريس را پر از هيولاهای عجيب و غريبی نمود که ناشی از چنين حالتی بودند. طرحها يکی بعد از ديگری جادوگر، حيوان، شيطان و ساير مخلوقات عجيبی را دربرمیگيرند که بسياری از آنها کاريکاتورهايی از اعضای جامعهای را نشان میدهند که گويا با آنها در مبارزه بود.
اين شروع زيبای فيلم اشباح گويا است؛ فيلمی با حضور فرانسيسکو گويا اما در مورد تاريخ تفتيش عقايد در اسپانيا. ميلوش فورمن کارگردان چک آخرين اثرش را که به همراه «ژان کلود کرير» ( فيلمنامهنويس شهير فرانسوی و دوست نزديک لوئيس بونوئل) آن را نوشته يک بيانيهی سياسی کامل ساخته است. او در اين دوران که هاليوود ساختن فيلم سياسی را نابود کرده است، با اين فيلم حرفهايی زده است که شايد خوشايند قدرتهای جهان نباشد. او که در دوران کمونيست سختیهای بسياری را تحمل کرد، اکنون به نقد دموکراسی آمريکايی پرداخته است. او در گفتگويی اين گونه میگويد: «يادم هست که خيلی از آشناها فقط به خاطر اينکه اعتقادی به کمونيسم نداشته محاکمه میشدند.» و در جای ديگری میگويد: «به نظرم اخبار شکنجههای زندانيان گوانتانامو و اعترافهايی که از اين زندانيان میگيرند چيزی کم از روزگار تفتيش عقايد ندارد. جالب است کسانی در مصدر اين کارها هستند که از دموکراسی و حقوق مساوی حرف میزنند.» و در ادامه میگويد: «آمريکا عرصه را برای کسانی که ايدههای مخالف داشته باشند تنگ میکند. هنوز هم سياستمداران آمريکايی به چيزی به نام انسانيت علاقهای نشان نمیدهند.»
البته فورمن شيوهای را برای بيان اعتراضاتش انتخاب میکند که به عقيدهاش گويا نيز همين شيوه را انتخاب کرده بود: «گويا اعتراضش را به وضعيت عمومی مردم و خفقان شديدی که نتيجه سياستهای کليسا بود در اين تابلوها منعکس کرده است.»
اما فيلم فقط يک بيانيهی سياسی نيست. فورمن شکوه و زيبايی آثار گويا را در بسياری از صحنههای فيلم و همچنين درعنوانبندی فيلم به همراه موسيقی زيبايی به تماشاگر نشان داده است.
فيلم به هدف ديگر خود يعنی روايت تاريخ تفتيش عقايد در اسپانيا نيز به خوبی رسيده است. بازی عالی «خاوير باردم»، بازيگر اسپانيايی، و داستان ارتباط او با شخصيت «ناتالی پورتمن» در فيلم، کشش فيلم را برای تماشاگر بيشتر کرده است، تا بتواند ديدگاههای خود را در نقد حکومتهای دينی نيز در کنار ديگر نظراتش بيان کند.
فورمن در پاسخ به نقدهايی که در مورد شخصيت اصلی فيلم (خاوير باردم به جای استلان اسکارسگارد)شده است می گويد: «خيلی در قيد و بند اينکه شخصيت اصلی فيلم کيست، نبودهام. گمان میکنم دورهی اين جور برخوردها با يک فيلم گذشته است.»
در پايان بايد بگويم که اشباح گويا پس از سالها که ديگر فيلم سياسی در دست فراموشی بود ما را خوشحال کرد. فيلم حتی اشغال عراق توسط امريکا و انگليس را محکوم میکند. شايد اين فيلم تلنگری باشد برای شروع دوبارهی سينمای سياسی در جهان. به اميد آن روز!
منابع:
- طراحیهای چاپی گويا (مجموعهی کاپريس) با مقدمهی «فيليپ هافر»، ترجمهی امير ابراهيمی، عربعلی شروه، نشر بهار
- گفتگوی ميلوش فورمن و پاسکال برتن، ترجمهی اميد بهار، هفتهنامهی شهروند 7/1/86