ضيافت عريان: آيا میدانستيد کوکاکولا يک نوشابهی سوسياليستی است؟

نقد و بررسی «خداحافظ لنين» ساختهی «ولفگانگ بکر»
زمانی که اتحاد جماهير شوروی از هم فروپاشيد و ديوار برلين برداشته شد، حتی خوشبينترين دوستداران مارکسيسم هم از ظهور دوبارهی آن نااميد شده بودند؛ اما مارکسيسم دوباره بازگشته است ولی نه به صورت يک جامعهی کمونيستی بلکه به عنوان نجاتدهندهی کشورهای سرمايهداری تا با کمک مارکسيسم روزنههای سرمايهداری را ترميم کنند و عمر سرمايهداری را بيشتر از پيش کنند.
در آلمان، سالها پس از فروريزی ديوار برلين فيلمی ساخته میشود که هم نقدی بر نظام سوسياليستی است و هم سرمايهداری را به بازی میگيرد. خداحافظ لنين در آلمان شرقی پيش از سقوط آغاز میشود ودر آلمان متحد پيش میرود و آرمانشهری سوسياليستی را در پايان به وجود میآورد.
مادری پایبند و متعصب در کمونيسم با پسر و دخترش زندگی نسبتاً ضعيفی دارند. پدر به آلمان غربی رفته و ديگر برنگشته است. پسر شروع به شرکت در مبارزات ضدکمونيستی میکند و در تظاهرات دستگير میشود و مادر نيز در همان شب طی حادثهای به بيمارستان منتقل میشود. مادر مدت طولانی در کما میماند و در اين زمان دو آلمان با هم متحد میشوند. دکتر به پسر توصيه میکند که هر خبر ناگواری میتواند باعث مرگ مادر شود. پسر تصميم میگيرد شرايط قبل از اتحاد را برای مادر ايجاد کند و در اين راه از فيلمهای ويدئويی که با دوستش میسازند نيز استفاده میکند تا زمانی که مادر از خانه بيرون میرود...
خداحافظ لنين بيشتر دو هدف را دنبال میکند: نقدی برقدرت رسانهها که به سادگی حقيقت را از ذهن مردم دور کرده و هر چيز ديگر را جايگزين آن میکنند؛ کاری که خود پسر هم انجام میدهد برای بيان شرايط يک آرمانشهر. جايی در فيلم پسر میگويد: «شايد آلمان شرقیای که من برای مادرم ساختم بيشتر چيزی است که خودم دوست داشتم بود.»
خداحافظ لنين پر از صحنههای بهيادماندنی است: سقوط پرچم کوکاکولا که میخواهد با سقوطش تمام تلاش پسر را از بين ببرد و همچنين صحنهی پرواز مجسمهی لنين که يادآور پرواز مجسمهی مسيح در «زندگی شيرين» فلينی است. مجسمهی لنين در حالی که دستش را به سمت مادر دراز کرده است و او را به همراهی با خود میخواند در آسمان به سمت روشنايی در حرکت است.
خداحافظ لنين به زيبايی به پايان میرسد. شايد حرفهای فضانورد حرفهای خود ولفگانگ بکر است: سوسياليسم يعنی رسيدن به ديگران و زندگی با ديگران، نه فقط رؤيای ساختن يک دنيای بهتر، بلکه ساختن مکانی برای زندگی بهتر.
اين فقط برای سوسياليسم نيست؛ پيامی است برای تمام مردم و حاکمانشان.