پايان دوره‌ی گذر از سينمای صامت به ناطق در همه‌ی کشورها در يک زمان فرا نرسيد. در حالی که سيم‌کشی سالن‌ها در آمريکا در اوايل دهه‌ی 1930 پايان يافت، ديگر کشورهای جهان با تأخيری دست کم سه ساله اين امر را به انجام رساندند.

 

کشورهای اروپای شمالی نظير انگلستان، آلمان، دانمارک و هلند اين روند تبديل را در سال 1933 تمام کرد، فرانسه و ايتاليا دو يا سه سال بعد از آن به نتيجه رسيدند و اروپای شرقی حتی زمانی بيش از اين صرف کرد. در ژاپن اين امر چندين سال به تأخير افتاد، زيرا نقالان فيلم، يعنی بنشی‌ها، با مؤفقيت در برابر اين پديده ايستادند. طی اين دوره‌ی روند گسترش تدريجی، فيلم‌های ناطق و صامت در کنار هم در سينماها به نمايش درمی‌آمدند.

 

با اين‌که صدا روند بين‌المللی شدن را که از آغاز مشخصه‌ی صنعت سينما بود دچار اختلال کرد، ولی نتوانست آن را متوقف سازد. بنيان امپراتوری جهانی هاليوود لرزيد، ولی دوره‌ی گذر را از سر گذراند. در سال 1933 صنعت سينمای آمريکا بار ديگر هم چون سال 1928 بر جهان تسلط يافت؛ البته به استثنای کشورهايی چون آلمان، ايتاليا و اتحاد شوروی که محدوديت‌هايی سخت برای واردات فيلم آمريکايی وضع کرده بودند. در حقيقت، صدا در نهايت روند بين‌المللی شدن فيلم را تسريع کرد و چون فيلم‌های بيشتری به صورت محصولات خودکفا و قطعی ساخته شدند، بنابراين توانستند در سطح جهانی نيز به عنوان کالايی تکميل يافته توزيع شوند. صدا بر تفاوت‌های ناشی از نمايش فيلم در هر محل، نقطه‌ی پايان گذاشت و يکسانی نمايش را در سراسر جهان تضمين کرد؛ ضمن آن‌که توانست تفاوت‌های موجود در سبک‌های جهانی را کاهش دهد، به طوری که ساخت فيلم‌ها يک‌دست‌تر به نظر آيند. جان کلام آن‌که، ورود صدا به سينما، مرحله‌ی جديد را در اين روند تکامل درازمدت مشخص می‌کند.

 

اما بايد به پاره‌ای گسستگی‌های خاص در اين روند هم اشاره کرد. از سال 1932 ملت‌های جهان دو گروه شده بودند؛ يکی از آن‌ها که دوبله را ترجيح می‌دادند و ديگری آنان که از اين پديده تنفر داشتند و طرف‌دار تهيه‌ی زيرنويس برای فيلم‌ها بودند. اين سليقه‌ها عميقاً در نگرش ملی آن‌ها ريشه دوانده‌اند. سرانجام هم به تلويزيون انتقال يافتند؛ گرچه چندان آشکار هم نيست که در آن روزگار اين انتخاب‌ها به چه دلايلی صورت می‌گرفتند. با اين همه دوبله کاری پرهزينه بود که انجام آن تنها در مورد زبان‌های رايج می‌توانست سودآور باشد و انگيزه‌های اجتماعی هم هميشه برای اين کار وجود نداشتند. ژاپن زيرنويس را برگزيد؛ با اين حال در اين کشور پرجمعيت دوبله هم به لحاظ اقتصادی ممکن بود. از سوی ديگر در بسياری از کشورها ملاحظات ملی‌گرايانه به نفع گزينش دوبله تأثير گذاشت؛ هر چند از ترس اين هم بود که مبادا زبان‌های بيگانه در سينما زبان مادری مردم و هم‌چنين فرهنگ ملی‌شان را تباه کند. اين مخالفت می‌توانست از ترس اين باشد که حضور زبان‌های بيگانه در سينما و تلويزيون سبب هشياری فرهنگی مردم شود. زيرنويس مجموعه علايمی متوالی است برای بيننده‌ای که ميان کشور توليد فيلم و فرهنگ او فاصله وجود دارد. در دوبله اين علايم ازبين می‌رود. دوبله روند فرهنگ‌پذيری را سهولت می‌بخشد که دوشادوش پخش بين‌المللی فيلم‌ها پيش می‌رود؛ چرا که فرهنگ تنها به وسيله‌ی واژگان منتقل نمی‌شود، بلکه تصويرها هم آن را انتقال می‌دهند. به همين خاطر اين موضوع که با حذف زبان‌های بيگانه از فيلم‌ها می‌توان از هويت فرهنگی دفاع کرد استدلال قانع‌کننده‌ای نيست. برای اين منظور، توليد فيلم و برنامه‌های تلويزيونی به زبان بومی راه‌کار بهتری است.

 

يکی از تأثيرهای مهم تکنولوژی جديد، احيای توليد فيلم در بسياری کشورها بود که در پاسخ به تقاضای يک‌باره برای فيلم‌های ناطق به زبان های بومی صورت گرفت. سينمای فرانسه که در سال 1929 تنها 52 فيلم توليد کرده بود، در سال 1932 به رقم 157 فيلم دست يافت؛ گو اين‌که بعداً باب‌شدن دوبله بار ديگر اين رقم را کاهش داد. ملت‌های کوچک هم‌چون مجارستان، هلند و نروژ که پيش‌تر روی هم رفته به فيلم‌های وارداتی وابسته بودند، از تجديد حيات غيرمنتظره‌ای در زمينه‌ی توليد فيلم ملی به زبان‌های خودشان بهره‌مند شدند. چشم گيرتر از همه، بهبود سينمای چک بود. چکسلواکی در پرتو موانع زبانی و محدوديت‌های واردات فيلم، جهشی در امر فيلم‌سازی، توجه به سينما و سالن‌سازی را شاهد شد. از فيلم‌های ناطق چکسلواکی، در بازارداخلی به گرمی استقبال شد و تقاضای تازه برای فيلم، به جذب نيروهای مستعدی چون مارتين فريچ و اُتاکرواورا به عرصه‌ی سينما انجاميد. فقط سينمای هند بود که توانست از مؤفقيت سينمای چکسلواکی هم فراتر رود. در هند، با ورود صدا، فيلم‌ها بی‌اندازه سودآور شدند؛ چرا که صدا، فيلم‌ها را با صحنه‌های موزيکال و اکشن کامل کرد و بدين ترتيب با سنت‌های ديرينه‌ی مردم اين ديار کنار آمد. بدون صدا، هند هرگز نمی‌توانست بزرگ‌ترين توليدکننده‌ی فيلم در جهان شود. هراس اوليه از اين‌که باب‌شدن صدا در سينما می‌تواند فاجعه بيافريند، توجه بيش‌تری را به سوی گذشته‌ی سينما معطوف کرد. هنر فيلم صامت به منزبه‌ی ميراثی به خطر افتاده کشف شد که می‌بايد برای نسل‌های آتی حفظ شود. اهميت بايگانی‌های فيلم به عنوان منبع شواهد تاريخی و نيز به دلايل زيباشناختی بازشناخته شد. نوستالژيای سينمای صامت پديد آمد و سينماهای خاص گشوده شدند که در آن‌ها می‌شد شاهکارهای گذشته راتماشا کرد؛ نخستين تاريخ‌های فيلم به عناون هنر به نگارش درآمدند و اين‌ها کوشش‌هايی اوليه بودند برای تعريف اصول سينمای صامت و ارزيابی اين‌که چه چيزهايی به ميراث کلاسيک تعلق دارند و چه چيزهاي نه. در اين‌جا بود که فرآيند گزينش آغاز شد؛ فرآيندی که شاخص هر اقدام تاريخی است و گرايش به از يادبردن آن چيزهايی که در گذشته مردم نمی‌خواستند ببينند يا بشنوند. پنجاه سال طول کشيد تا اين امکان به وجود آيد که هم‌چون سرآغاز سينما فيلم صامت را همان‌طوری نشان دهند که در اصل در سينما نشان داده شده بود: يعنی با همراهی ارکستر زنده.

 

نويسنده: کارل ديبتس

ترجمه: عسکر بهرامی

 

تاريخ تحليلی سينمای جهان، انتشارات فارابی