نظام استوديويی هاليوود در دوران اوج خود به خاطر کارايی و کيفيت محصولات و نيز به دليل توانايی‌اش برای هماهنگ‌کردن عرضه و تقاضا مورد تحسين همه‌ی جهانيان بود. صنايع فيلم در کشورهای ديگر همه‌ی سعی خود را می‌کردند تا از آن الگوبرداری کنند به اين اميد که توان لازم را برای رقابت به دست آورند؛ اما از اواخر دهه‌ی 1940 به اين سو، نشانه‌های فروپاشی در ساختار پيچيده‌ای که در دهه‌های 1920 و 1930 شکل گرفته بود هويدا شد. اين فروپاشی پديده‌ای جهانی بود هر چند که دلايل آن در همه جا يکسان نبود.

 

اما اگر چه دلايل متفاوت بود، نتايج مشابهی به بار آمد: تحول در الگوی توليد و استقلال بيش‌تر فيلم‌سازان از، يا در درون، نظامی که هم به آن‌ها بال و پر می‌داد و هم محدودشان می‌کرد. اين تحول نه تنها در ايتاليا، که مورد آشنايی است، و شاهد ظهور نئورئاليسم و مشتقات آن بوده، بلکه حتی در انگلستان – جايی که جی. آرتور رنک با اقدامی شجاعانه توليد را به واحدهای مستقل محول کرد – و خود هاليوود نيز به وقوع پيوست.

 

بيش‌تر تغييراتی که از سال 1945 به بعد در سينما اتفاق افتاد، تدريجی بودند. هيچ تغييری در اين دوره با گذر سريع و طوفانی سينمای ناطق که در سال 1930 جهان را تکان داد قابل مقايسه نيست. به هر تقدير، سال‌های حول و حوش 1960 را می‌توان سرمنشاء تغييراتی دانست که سبب شدند سينمای مدرن از بسياری جهات با سينمای دوره‌های پيشين متفاوت باشد.

 

چشم‌گيرترين تغييرات – و در عين حال تدريجی‌ترين آن‌ها – در همان ازکارافتادگی نظام استوديويی هاليوود و رقيبان و مقلدان آن ريشه داشت. در اوايل دهه‌ی 1960 نظام هاليوود بسيار آشفته بود. کاهش تماشاگران و توليد تعدادی فيلم پرهزينه استوديوهای عمده را در شرف ورشکستگی يا فروش اجباری قرار داده بود. در حالی که استوديوهای قديمی دست‌وپا می‌زدند، شرکت‌های جديدی همچون American International Pictures پا به ميدان گذاشتند و برای نسل جديد و سينماهای سواره (drive-in cinemas) فيلم‌های کم‌هزينه ساختند. اين فيلم‌ها تقريباً به گونه‌ای انعطاف‌پذير از فرمول‌های پيشين استفاده می‌کردند و ژانرها و زيرژانرهای جديدی پديد آمدند؛ همچون فيلم جاده‌ای (Road Movie)، که نه تنها بر بيش‌تر فيلم‌های جريان اصلی در آمريکا، بلکه بر سراسر جهان تأثير داشتند. خود جريان اصلی هم ناگزير بود روی‌کردی نو پيشه کند و از رقبای ضعيف‌تر بازار و سينماهای نوينی که در اروپا پامی‌گرفت الهام بگيرد. در دهه‌ی 1960 نظام سنتی کاملاً منسجم که در آن يک شرکت از ارائه‌ی ايده‌ی اوليه تا توليد، توزيع و نمايش را به عهده داشت قطعاً کنار گذاشته شد.

 

در اروپا مهم‌ترين واقعه پيدايش ناگهانی موج نوی فرانسه بود که نخستين فيلم‌سازان آن طی سال‌های 1958 و 1959 پا به عرصه گذاشتند. کمی پيش ار پيدايش موج نو، جنبش «سينمای آزاد» در انگلستان اعلام موجوديت کرده بود و پس از آن «سينمای جوان آلمان» پديد آمد که با بيانيه‌ی روبرهاوزن به سال 1962 موجوديت خود را اعلام کرد و طی دهه‌ی 1960 سينمای کم‌فروغ آلمان را از نو ساخت. در ايتاليا، اين تغيير ناگهانی نبود، اما بسيار پراهميت بود. با نمايش زندگی شيرين فدريکو فلينی و ماجرای ميکل آنجلو آنتونيونی، مرگ قطعی نئورئاليسم و فرارسيدن سينمای هنری نو اعلام شد.

 

سينمای اروپای شرقی نيز طی دهه‌ی 1960 شاهد دوران نوزايی بود. اين نوزايی به آرامی و از زمانی آغاز شد که «آب‌شدن يخ‌ها» پس از مرگ استالين در 1953 بر تمامی جهان کمونيست تأثير گذاشت، جهانی که همواره سينمايی تجربی داشت، اما در سال 1968، يعنی زمان حمله‌ی شوروی به چکسلواکی، متمايزتر شد. در همين سال موج شورش‌های دانشجويی سبب سياست‌گرايی کوتاه‌مدت سينمای غرب، به ويژه فرانسه و آلمان، گرديد.

 

تغييرات دهه‌ی 1960 محدود به اروپا نبود. آمريکای لاتين، تحت تأثير انقلاب کوبا، و ژاپن نيز چنين تحولی را شاهد بودند.

 

در اواخر دهه‌ی 1970 طراوت سينمای نوين رو به زوال رفت و اين سينما يا در حاشيه ماند يا جذب جريان اصلی شد.

 

اما در اين ميان، خود جريان اصلی نيز تغيير کرد و نو شد؛ نه تنها در اروپا، بلکه حتی در آمريکا نسل جديدی از فيلم‌سازان سينمادوست و آشنا به ادبيات پاگرفتند. فيلم‌سازانی که ديدگاه‌های فرهنگی آن‌ها تحت تأثير تماشای فيلم‌های آمريکايی قديمی در تلويزيون و فيلم‌های اروپايی در فيلم‌خانه‌ها شکل گرفته بود.

 

مهم‌ترين فيلم‌سازان آمريکايی، از کوپولا گرفته تا اسپيلبرگ، اسکورسيزی، وودی آلن و کوئنتين تارانتينو که از دهه‌ی 1970 به بعد مطرح شدند، بسيار مديون سينمای اروپا هستند.

 

اما خود سينمای اروپا اکنون با بحران روبه‌رو است. در اين بين، استوديوهای آمريکايی پس از پشت‌سرگذاشتن بحران‌های دهه‌ی 1960، دوباره توان خود را بازيافته‌اند. اين استوديو‌ها علاوه بر اين‌که بر توليدکنندگان و توزيع‌کنندگان مستقل داخلی چيره شده‌اند، توانسته‌اند تسلط جهانی خويش را بازيابند.

 

مسأله‌ی ديگری که از ديرباز وجود داشته است، اما طی دهه‌های پس از 1960 اهميت بيش‌تری يافته است، رشد رسانه‌های گروهی رقيب سينما، به ويژه، تلويزيون است. تلويزيون و چالشی که پيش روی سينما، به مفهوم سنتی آن، قرار می‌دهد يکی از دلايل اصلی سازماندهی دوباره‌ی صنعت فيلم، و به خصوص هاليوود، طی دهه‌های 1960 و 1970 بود.

 

يکی از پيامدهای تضعيف نظام قديمی هاليوود ازميان‌رفتن نظام سخت‌گيرانه‌ی توليد و سانسور بود – همان مميزی مشهور توليد (production code). هالیوود در جهت تمايز از کل خانواده‌ی رسانه‌های تصويری و به خصوص تلويزيون (و نيز جهت رويارويی با فيلم‌های کم‌تر سانسورشده‌ی اروپا و ساير نقاط جهان) در زمينه‌ی طبقه‌بندی‌های سانسور فيلم تجديد نظر کرد. سينما به آزادی بيان نوينی دست يافت؛ اما در عين حال به خاطر طبقه‌بندی فيلم‌ها بر اساس ميزان سکس و خشونت (که برای جلب تماشاگران گروه‌های سنی متفاوت به سينما ضروری بود) شکل جديدی از فيلم‌سازی بر اساس نياز بازار پديد آمد.

 

رهايی سينما از قيد سانسور را می‌توان بخشی از تغيير اجتماعی وسيع‌تری دانست که طی دهه‌ی 1960 جوامع غربی را تکان داد. در آمريکا، مهم‌ترين تغييرها، تغيير توازن ميان فرهنگ‌های اکثريت و اقليت بود که آغازگر آن نهضت حقوق مدنی دهه‌ی 1960 بود.

 

چه از نظر هنری و چه از نظر سياسی، جذاب‌ترين دستاوردهای سينما از دهه‌ی 1960 به بعد، جارج از حوزه‌ی جريان اصلی پديد آمده‌اند. فضای سياسی ترديدبرانگيز دهه‌ی 1960 و پيدايش ابزارهای سبک‌وزن جديد که سبب انقلابی در زمينه‌ی مستندسازی گرديد، در ايده‌ی سينما – حقيقت نمود پيدا کرد. آوانگارد سينمايی که از دهه‌ی 1930 دچار رکود شده بود، در فضايی مشابه تجديد حيات کرد و در قالب «زيرزمينی» شکل گرفت.

 

به هر حال، و بيش از هر چيز ديگر، دوره‌ی پس از 1960 را می‌توان به سبب پيدايش مجموعه‌ی فرهنگ‌های سينمای جهان شايان توجه دانست؛ هر چند که شايد خلاف عقيده‌ی عمومی باشد. سينماهای ملی و بومی، از زلاندنو تا سنگال، از تايوان تا کبک، ارج و منزلتی دارند که با فروش گيشه‌ای آن‌ها قابل ارزيابی نيست. سينماهای بومی جهان، چه محافظه‌کار و چه تندرو، سنتی يا مدرن، اغلب در برابر ابرشهر و کانون‌های مسلط سياسی و فرهنگی قرار می‌گيرند. اين سينماها، حتی در خفيف‌ترين شکل خود، بر حق متمايز بودن صحه می‌گذارند. 

جفری ناول-اسميت، ترجمه‌ی شهراد تجزيه‌چی و محمد گذرآبادی