تاريخ سينما - بخش چهارم
فيلمهای ملیيس تا مدتی به شدت مؤفق و محبوب بودند؛ اما بعد از سال 1905 به تدريج از رونق کار او کاسته شد. شرکت کوچک او قادر نبود به تقاضای رو به افزايش فيلم پاسخ دهد؛ به خصوص در رويارويی با شرکتهای بزرگتر. او به توليد فيلمهای با کيفيت ادامه داد. آخرين شاهکارش به ناه «تسخير قلب» (1912)، يکی از اين فيلمها بود؛ اما فيلمهای او جلوهای کهنه يافته بودند؛ چون قراردادهای فيلمسازی تغيير کرده بود. تلاشی بیثمر برای راهيابی به بازار امريکا و سفری بینتيجه به دور دنيا ملیيس را ورشکسته کرد. در سال 1928 روزنامهنگاران، اين پيشروی سينما را – که اسباببازی فروش فقيری شده بود – در ايستگاه راهآهن مونپارناس پيدا کردند و او را به يک نوانخانه سپردند.
در سينمای فرانسه به تدريج اين تلاش آشکار میشد که بايد محتوای «حقيرانه»ی فيلم را به کناری نهاد. سالهای پس از 1907، سينما زير تأثير شيوهی آکادميک و در عين حال بيگانه با واقعيت «سينمای هنری» بود.
گرچه سينمای هنری با زيبايیشناسی تئاتری خود، از نظر تاريخ سبکشناسی نوعی بیراههروی به شمار میرود، با اين حال توانست بندهای مکانيزهشدهی اين نوع ساختههای يکنواخت را از هم بگسلد و در عين حال آن را از چنگ موضوعهای نمايشی عامهپسند و حقيرانه برهاند.
جنبش سينمای هنری در سال 1912 با فيلم تجاری «بینوايان»، اثر «ويکتور هوگو»، به کارگردانی «کاپلانی» - که از طرف مؤسسهی «پاته» ساخته شده بود – پايان گرفت.
از برجستهترين فعاليتهای سينمای فرانسه در سالهای پيش از 1914 میتوان از فعاليت مکتب کمدينهای «ماکس ليندر» نام برد.
فيلمهای ليندر همهی عناصر آشنای فيلمهای کمدی (نظير حقههای سينمايی، لحظههای کميک، تعقيب و گريز و سقوط) را به شکلی ظريف در خود جمع میکنند و اغلب طنزی تلخ چاشنی آنها است.
ماکس ليندر پس از جنگ جهانی اول نيز فيلمهای بلندتری در اتريش و امريکا ساخت؛ ولی استعداد او بعدها تحتالشعاع «چاپلين» قرار گرفت.
پيشرفت «فويياد» منعکسکنندهی موقعيت پرتضاد سينمای فرانسه، پيش از 1914 است. نخستين آثار سينمايی او را کمدیهای روانی تشکيل میدهند که در ساختن آنها از انواع حقههای فنی استفاده شده است.
با وجود آنکه فويياد در فيلمهايی با نامهای اعتصاب، تراست، آدمهای صميمی و سرنوشت مادران، کوشش در تفسير دقيق زندگی روزمره و محيط آدمی داشت، اما تقريباً به هيچ وجه از جادهی همسازی و سازشکاری اجتماعی فراتر نرفت.
انديشههای دورپرواز «فويياد»، به خاطر مبهم بودنشان و فشارهايی که از نظر تجاری توسط «گومونها» بر آنها وارد می شد، به شکل درامهای عشقی و سطحی درآمدند.
سينمای فرانسه به جز در چند فيلم تبليغاتی، به هيچ وجه از تهديدهای جنگی و بحرانهای اجتماعی – که جامعهی فرانسه قبل از 1914 دچار آنها بود – انعکاس نگرفت.
برای بيان احساس پنهانی بحران و آشوب، نامی خودنمايی میکرد که امروزه مشخصکنندهی سينمای فرانسه، در سال 1913 و 1914 است: «فانتوماس».
دو نويسندهی جوان داستانهای پيوسته (نيک کارتر و پنکرتون) در يک سری رمانهای دنبالهدار، «فانتوماس» را به صورت شخصيتی محبوب درآورندند. شهرت قهرمان داستان اين نويسندگان، در نتيجهی فيلمهای فويياد (مجموعاً شش فيلم) رو به فزونی نهاد.
در سال 1907، فیلمی امريکايی (شبح در هتل [1906])، از مؤسسهی «ويتاگراف»، به خاطر حقههای فنیاش توانست در فرانسه مؤفقيتی بزرگ کسب کند.
در اين فيلم برای نخستين بار اشيا به حرکت درآمدند: چاقويي خودبهخود نان را میبريد و شراب از بطری به ليوان ريخته میشد بی آنکه کسی به آن دست زده باشد.
امريکايیها امکانات فيلمبرداری «تکعکسی» را – که به کمک آن میتوان به هر عکس از يک حلقهی فيلم به طور جداگانه نور داد – کشف کرده بودند. نخستين کارگردان اروپايی که از اين روش جديد بهرهبرداری کرد و آن را در راهی هنری به کار گرفت، «اميل کول» (Emile Cohl) فرانسوی بود.
«کول» که نخست يک کاريکاتوريست بود، فن فيلمبرداری تکعکسی و امکانات آن را، نه تنها در جهت ساختن فيلمهای خندهدار و کمدیهای تعقيب و گريز غيرواقعی (نظير فيلم مسابقه در اطراف کدوها، ساخته شده به سال 1907) به کار گرفت، بلکه بيش از همه آنها را در فيلمهای نقاشی – که آنها را با موجودات خطی دنيای خود احيا میکرد – مورد استفاده قرار داد.
«کول» که بعدها در زمينهی ترکيب تصاوير نقاشیشده و عکسبرداریشده آزمايشهايی انجام داد و برای مدتی در امريکا کار کرد، نه تنها بنيانگذار «حقههای سينمايی در فيلمهای نقاشی» امروز به شمار میآيد، بلکه با فيلم فاوست کاملاً کوچک – 1910 – نشان داد که يکی از پيشروان فيلمهای عروسکی نيز هست.
انتزاعی بودن سبک کار «اميل کول» به تازگی، سبب پيدايی مکتبهای جديدی در فيلمهای نقاشی شده است. برای نمونه میتوان از «مک لارن» کانادايی نام برد.
منابع:
- تاريخ سينمای هنری، اولريش گرگور.انوپاتالاس، هوشنگ طاهری، انتشارات ماهور
- تاريخ سينمای جهان، بوردول.تامسون، روبرت صافاريان، نشر مرکز