انگلستان: مکتب برايتون

 

در زمانی که «ژرژ ملی‌يس» در سال‌های جابه‌جايی قرن برای بيان دنيای سراسر شخصی خود به کمک سينما، سبکی ويژه ابداع کرده بود و در عين حال از عناصری تآتری استفاده می‌کرد، سينماگران انگليسی – که در آثارشان کم‌تر به جنبه‌های شخصی پرداخته بودند – دست به ابتکارهايی زدند، که بعدها در قالب «زبان سينمايی» در آمدند.

 

«جيمز ويليامسون» 1885 – 1933، که در گذشته به عنوان عکاس در منطقه‌ی ساحلی جنوب انگليس، يعنی «برايتون» کار می‌کرد يکی از اين سينماگران بود.

 

يکی از فرمول‌های دراماتورژی سينمايی که بعدها محبوبيت يافت، در فيلم «حمله به يک هيأت چينی» به کار گرفته شده بود: نجات دادن در آخرين لحظه، با تکرار در تغيير صحنه‌ی ميان محل خطر و نجات‌دهندگانی که با سرعت پيش می‌آيند. علاوه بر اين ويليامسون در مورد روش صحنه‌پردازی سينمايی در محدوده‌ی يک تصوير نيز از خود ذوق نشان داد. ويليامسون مانند «ملی‌يس» دوربين فيلم‌برداری را نوعی دستگاه ضبط‌کننده‌ی غير فعال نمی‌دانست و آن را در جريان واقعه دخالت می‌داد. در اين جا در يک نما به همه‌ی انواع نماها – از نمای نيمه‌عمومی گرفته تا ديگر نماها – برمی‌خوريم. نه تنها پيوند فيلم به عنوان برش، بلکه حتی به عنوان پيوند درونی، يعنی تغيير انواع نماها در محدوده‌ی يک نما، به آن شکلی که مورد توجه کارگردانان پنجاه سال اخير بوده – به دست ويليامسون تحقق يافته است.

 

«ج. آ. اسميث» زاده‌ی 1864، عکاس ديگری از برايتون، حداکثر تا اوخر 1898، نخستين فيلم‌های خود را – که تنها از يک تصوير درست تشکيل شده بودند – به وجود آورد. او در فاصله‌ی 1900 تا 1901، توليدات خود را تقريباً به طور کامل، محدود به ساختن سری فيلم‌های واکنش‌های چهره کرد؛ مثلاً می‌شد دو دوشيزه‌ی باکره را ديد که به هنگام نوشيدن قهوه با يکديگر گپ می‌زنند.

 

بديهی است که نبايد به اشتباه – مانند بسياری از مورخان سينما – از «اسميث» به عنوان مبتکر تصوير درشت نام برد. چه عمل او، به کار گرفتن تجربيات چهره‌نگارانه‌ی عکاسی در سينما بوده و اين خود کاری است که پيش از او نيز در «شهر فرنگ‌»ها، «جعبه‌های نمايش» و «کينتوسکوپ»‌ها به نمايش درآمده بوده است. اما اسميث به کار خود ادامه داد. او نماهای گوناگونی را به هم پيوند زد. در فيلم ذره‌بين مطالعه‌ی مادربزرگ‌ها به سال 1900، برای نخستين بار، تصوير درشت و نزديکی را به دنبال هم آورد.

 

اين دو، از شناخت امکاناتی که در کشفياتشان بود بسيار دور بودند. «ملی‌يس» - که کارگردانی بسيار محافظه‌کارتر بود – با امکانات محدودش، آثاری به وجود آورد که از نظر هنری غنی و بی‌نظير بود. خدمات ويليامسن و اسميث در جهت توسعه‌ی سينما و هدايت آن از فن به سوی هنر، ميان سال‌های 1899 تا 1903 صورت گرفت. هر دو آنان در کوتاه مدت دست از کارگردانی کشيدند. حتی در انگلستان نيز شخصيت بارزی، چون «گريفيث»، نتوانست کار آنان را ادامه دهد.

 

در تاريخ انگليس، «مکتب برايتون» خيلی زود به صورت داستانی فراموش‌ شده در آمد. 

 

تاريخ سينمای هنری، اولريش گرگور.انوپاتالاس، هوشنگ طاهری، انتشارات ماهور