درميان کمدين‌های بزرگ دوران سينمای صامت، باستر کيتون از ورود صدا به سينما بيش‌ترين صدمه را ديد؛ اما بر خلاف ديگران شهرتش تا به امروز پابرجا مانده است. پس از تولد در پيکوای کاتراس که پدر و مادرش در آن‌جا نمايش اجرا می‌کردند، او را جوزف فرانسيس کيتون نام نهادند. همکار بازيگرش، هری هودينی، نام مستعار باستر را به او داد. او در همان کودکی وارد کار پدر و مادرش شد. در پنج سالگی آکروباتی قابل بود و ستاره‌ی نمايش‌های خانواده‌اش به شمار می‌رفت. نمايش خانوادگی آن‌ها در سال 1917 متوقف شد. باستر به کار با روسکو (فتی) آربوکل در استوديوی او در نيويورک پرداخت و سپس در پايان همان سال به همراه آربوکل وجوشنک تهيه‌کننده به کاليفرنيا رفت. او چند سالی با ارباکل کار کرد و سينما را هم‌چون کار در تئاتر آموخت؛ امادر سال 1921 با حمايت شنک روی پای خود ايستاد. کيتون از آن تاريخ تاسال 1928 با کمک شنک در سمت راهنما و تهيه‌کننده‌اش (و همين‌طور باجناقش، چرا که آن دو با خواهران تالماج ازدواج کرده بودند) در حدود بيست فيلم کوتاه و چندين فيلم بلند بازی کرد که تقريباً همه را خود کارگردانی کرد و در همه آزادی عمل مطلق داشت. ازميان فيلم‌های اين دوره می‌توان فيلم‌های کلاسيکی چون ملوان (1924)، ژنرال (1926) و استيم بوت بيل جونيور (1928) را نام برد. ورود صدا به عرصه‌ی سينما به ناگاه بر فعاليت‌های هنری او نقطه‌ی پايانی گذاشت. او پس از ازدست‌دادن شنک در سمت بازيگری قراردادی و حقوق‌بگير و بی هيچ آزادی عملی در استوديوی مترو-گلدن-مه‌ير استخدام شد. در سال 1932 نيز برای هميشه از ناتالی تالماج جدا شد. او در بيست و پنج سال پايان عمرش که مشکلات شخصی، آن را به کامش زهر کرد شب و روز تلاش کرد تا حرفه‌اش را زنده نگه دارد. او در سال‌های نخستين سينمای ناطق و تا اواسط دهه‌ی 1940 در فيلم‌های دست دوم بسياری ظاهر شد که هيچ‌کدام فرصت ظاهرکردن شخصيت منحصر به فردش را به او ندادند؛ اما همگان او را به فراموشی سپردند تا اين‌که چاپلين از او دعوت کرد تا در قطعه‌ای درخشان از فيلم لايم لايت (1951) نقش مقابلش را بازی کند. اين بود که اودوباره شهرت از دست رفته‌اش را بازيافت و مشکلات مالی و شخصی‌اش کاهش يافت. آخرين حضور سينمايی او بازی در فيلم ريچارد لستر با عنوان چيزی مسخره در راه فورم اتفاق افتاد (1965) بود.

 

کيتون در سپتامبر سال 1965، در70 سالگی، درجشنواره‌ی فيلم ونيز حضور يافت و مورد تشويق بی‌حدوحصر حضار واقع شد. او چند ماه بعد به دليل ابتلا به سرطان در گذشت.

 

مختصری از مقاله‌ی جفری ناول-اسميت ترجمه‌ی اميد نيک فرجام