تاريخ سينما - بخش هفتم
دانمارک: جوانههای کوچک در نخستين جنگ جهانی
سينمای دانمارک، مؤفقيت صعودی اقتصاد خود را مدیون به کارگيری عوامل گوناگون «جذبکننده»ای بود، که رمز آن را پيش از جنگ، بسياری از سينماگران هوليوود – به عنوان يک منبع درآمد – کشف کرده بودند و آن را به گونهای ابتدايی به کار میگرفتند.
دانمارکیها محيط خانوادههای اشرافی را برای درامهای پرزرقوبرق خود برگزيدند. درگيریهای اروتيک سهجانبه (مثلثی)، به يکی از تخصص های آنان تبديل شد و در عين حال يک بار از محيط اشرافی و بار ديگر از صحنهی سيرک نيز به عنوان زمينهی داستان استفاده میکردند.
به کارگرفتن موضوع «ومپ1» برای نخستين بار در سينمای دانمارک انجام گرفت. بیبندوباری و آشفتگی نه تنها در جريان حوادث و وقايع ظاهر میشد، بلکه حتی بر شکل ظاهری تصاوير نيز مؤثر میافتاد: بوسه که تا آن هنگام نشانهی يک کار عادی بود، به روشنی چنان شکل شهوانی به خود گرفت، که برای شرايط آن زمان تصورناپذير بود. کارگردانان «نورديسک» پرداختن به واقعيت را از طريق داستانپردازی از وظايف کارگردانی نمیدانستند. در ديد آنان، اين وظيفه در تنظيم و ترکيب عناصر موثر با يکديگر – مانند دکورهای مجلل و هنرپيشگان چشمگير – خلاصه میشد. آنان نيز همانند «دميل» و ديگر کارگردانان مدرن امريکايی در يک زمينهی ويژه تخصص پيدا میکردند، تا اينکه روند ذوق تماشاگران، تغييری را در کار آنها ايجاب کند.
«هولگر مَدسِن» ابتدا تخصصی در زمينهی داستانهای عجيب ماجراجويانه و عشقی به دست آورد (مانند: عشق رقاصهی معبد)؛ سپس به تصويرکردن پديدههای غيرطبيعی و روياهای ناشی از مواد مخدر پرداخت. «مدسن» پس از 1916، با ساختن Pax Aeterna و اسلحهها به زمين، به خستگیهای ناشی از جنگ اروپاييان اشاره کرد.
نمونهی يک کارگردان را که به خدمت يک هنرپيشه درمیآيد، میتوان در نخستين دوران سينمای دانمارک بازيافت: «اوربان گد»، «استا نيلسن» را «کشف» کرد و او را برای نخستين بار در فيلمش ياری داد؛ سپس با او ازدواج کرد و برای مدتی طولانی به «مدير جاذبه»های او تبديل شد.
«گد» برای «نيلسن» همان نقشی را داشت که «يوزف فن اشترنبرگ» برای «مارلنه ديتريش» و «موريتس استيلر» و سپس «کلارنس براون» برای «گرتا گاربو».
مدتها پيش از آنکه هوليوود سيستم «تيپسازی» را کشف کند، «اوربان گد» همين کار را در عمل انجام میداد. بدين شکل که «نيلسن» را هر بار از نو در نقش مشابهی ظاهر میکرد و پس از مؤفقيت نخستين فيلمش، ديگر فيلمها را نيز از روی همان نمونه میساخت.
«نيلسن» مجبور بود کماکان نقشآفرين همهی آن جاذبههايی باشد که ممنوع بود و از محرمات به شمار میرفت.
«نيلسن» نخستين هنرپيشهی زنی بود که در چشم تماشاگران، از فيلمهايش فراتر رفت و به صورت «اسطوره»ای درآمد که تنها در نقشهای خود، آن هم برای لحظهای به صورت يک «ستاره» ماديت میيابد.
تماشاگران در فيلمهای او قادر به تميز نقش و نقشآفرين بودند و همين خود، «ستارهپرستی» را توجيه میکرد. از اين پس بود که سينمای دانمارک نخستين گروه ستارگان خود را به سينمای اروپای مرکزی هديه کرد.
«والدمار پسی لاندر»، قهرمان رماتيکی که در فيلم ازدواج انقلابی – 1914 – به مرگی شايستهی ايثارگران میميرد، نخستين «ستاره»ای بود که همچون «جيمز دين» در سالهای بعد، حتی در مرگ نيز از «اسطوره»ی خود فراتر رفت. او در اوج شهرتش، به سال 1916 دست به خودکشی زد.
پس از افول اقتصادی سينمای دانمارک در سال 1917، اغلب نويسندگان، کارگردانان و بازيگران سينمای کپنهاگ به سرعت به وضعی که پيش آمده بود خو گرفتند؛ يا از کشور خارج شدند و به سوئد و آلمان رفتند؛ يا دوباره به سوی تئاتر – که اغلب از همانجا به سينما رو آورده بودند – بازگشتند. سينمای دانمارک به سطح ناچيزی تنزل کرد؛ تا جايی که بعدها به ندرت توانست خودی نشان دهد.
1. Vamp: «ومپ» به معنای زنی زيبا، ديوصفت و خونآشام است که مردان را در کامجويی سيریناپذير خود به نابودی میکشاند.
تاريخ سينمای هنری، اولريش گرگور.انو پاتالاس، ترجمهی هوشنگ طاهری، نشر ماهور