تاريخ سکس در سينما: کابوس و انحطاط در فيلم‌های اروپايی سال‌های 1920

 

نويسنده: آرتور نايت، هاليس الپرت

مترجم: محمدرضا صالح‌پور

 

در روزگار فيلم‌های صامت، تماشاگران آمريکايی خيلی بيش‌تر از امروز فيلم خارجی می‌ديدند. تفاوت زبان فيلم‌ها به هيچ وجه مشکلی ايجاد نمی‌کرد؛ چون وارد‌کنندگان فيلم برای فيلم‌های فرانسوی، آلمانی و يا ايتاليايی زيرنويس می‌گذاشتند. و در صورت ناشناخته بودن بازيگران فيلم‌ها، خيلی ساده اعلام می‌کردند که فيلم با شرکت «بزرگ‌ترين ستارگان» تهيه شده است. از سوی ديگر، فيلم‌های خارجی در بهترين و بزرگ‌ترين سينماهای برادوی به روی پرده می‌آمدند و بسياری از آن‌ها نيز در شهرهای ديگر به نمايش گذاشته می‌شدند؛ در نتيجه سينماروهای آمريکايی در سال‌های 1920 به طور کاملاً ناخودآگاه با دو گونه اخلاقيات سينمايی کاملاً مشخص و غالباً متناقض روبه‌رو بودند: اخلاقيات سينمای هاليوودی و سينمای اروپايی. با توجه به اين که محصولات داخلی به طور روزافزون از طريق اداره‌ی سانسور تحت کنترل و محدوديت بودند، جای تعجب نيست که ناقدان فيلم و روشن‌فکران و حتی تماشاگران عادی، در اين دوره فيلم‌های خارجی را بسيار گيراتر از فيلم‌های داخلی می‌يافتند.

 

بدون شک، تماشاگران آمريکايی در اين مورد کاملاً حق داشتند؛ چون‌که هيچ استوديوی آمريکايی ممکن نبود بتواند فيلمی مانند «کابينه‌ی دکتر کاليگاری» را تهيه کند. اين فيلم از جمله اولين فيلم‌هايی بود که به همراه بسياری آثار برجسته‌ی ديگر که به دنبال آن به وجود آمدند سينمای آلمان را در اوايل سال‌های 1920 به صورت خلاق‌ترين و پربارترين سينمای جهان درآوردند. اين فيلم داستان يک رشته جنايت‌های دل‌خراشی است که در يک شهر کوچک آلمان رخ می‌دهد و پليس از يافتن قاتل يا قاتلان عاجز می‌ماند. «فرانسيس» قهرمان فيلم، وقتی بهترين دوستش هم قربانی اين جنايت‌های مرموز می‌شود، تصميم می‌گيرد شخصاً اقدام به يافتن قاتل کند. او به شارلاتتانی به نام «کاليگاری» که خواب‌گردی به نام «سزار» را در خيابان به تماشای عموم می‌گذارد بدگمان می‌شود و او محل کارش را که «سزار» در آن می‌خوابد تحت نظر می‌گيرد. اما حتی در حالی‌که «فرانسيس» و پليس، «کاليگاری» را تحت نظر دارند، سزار دست‌به‌کار می‌شود تا «جين»، نامزد «فرانسيس» را در رخت‌خوابش به قتل برساند. ولی بعداً تغيير عقيده می‌دهد و «جين» را می‌ربايد و او را همراه خود از فراز پشت‌بام‌های پرپيچ‌وخم و راه‌های تاريک و روشن به نقطه‌ی نامعلومی می‌برد؛ ولی عاقبت به دست کسانی که در تعقيب او هستند کشته می‌شود. خود «کاليگاری» هنگامی‌ که از مرگ «سزار» آگاه می‌شود به يک تيمارستان فرار می‌کند و «فرانسيس» هم در تعقيب او به تیمارستان می‌رود. ديری نمی‌گذرد که تماشاگران متوجه می‌شوند که «کاليگاری» در واقع رئيس تيمارستان است و «فرانسيس» - و نيز «سزاز» و «جين» جزو بيماران او هستند.

 

«کابينه‌ی دکتر کاليگاری» در زمان خود فيلمی بسيار گيرا و عميق به شمار می‌آمد. البته مسأله‌ی جنون قبلاً نيز در سينما مورد بحث قرار گرفته بود؛ اما در کاليگاری تماشاگر عملاً دنيا را از ديدگاه يک ديوانه، يعنی «فرانسيس»، می‌ديد و اين همان دنيايی بود که «فرويد» تازه شروع به تشريح و تحليل آن کرده بود. گذشته از اين،  بازی‌ها در روال سبک اغراق‌شده‌ی اکسپرسيونيست آلمان بود و دکورهای فيلم نيز به طراحی‌های نقاشان کوبيست نزديک و وابسته می‌نمود. با توجه به همه‌ی اين عوامل «کابينه‌ی دکتر کاليگاری» ظاهراً يک فيلم هنری تمام عيار بود. کاليگاری از ديرباز به عنوان فيلمی که پای سينما را به مطالب و راه‌های نو گشود شناخته شده است. يکی از اين راه‌های نو، علاقه‌ی شديد به بازنمايی شخصيت‌های منحرف و غيرعادی بود. 

 

ادامه دارد.