ويژهنامه: دگرجنسيتجوها (Transsexuals)

طرح جلد کتاب The Man Who Would Be Queen; The science of gender-bending and transsexualism نوشتهی J. Michael Bailey
پيرو وعدهای که درشمارهی پيش داديم، در اين شماره وارد مبحث «دوجنسيتی»ها میشويم که خود زيرمجموعه و يکی از عوامل مبحث «اختلالات هويت جنسی» (GID) است. اختلال هويت جنسی که يکی از اشکال آن، شکل زيستی (دوجنسيتی) است، منجر به «دگرجنسيتجويی» (TS) میشود که در ادامه به تبيين روند شکلگيری آن میپردازيم.
«هويت جنسی» بر اساس زيستشناسی افراد بنا میشود، از تجربيات اجتماعی متأثر است و برای اينکه ثبات و دوام پيدا نمايد، به گذشت زمان نياز دارد. هويت جنسی از زندگی داخل رحمی شروع به شکلگيری کرده، بر اثر انحلال تعارضات پيشآبراهی ادامه و پس از گذشت از مرحلهی فاليک (موقعيت اُديپال) و کمون و غيره سبب شکلگيری هويت جنسی در فرد میگردد. بر اساس تئوری تحليل روانی، بچهها در آغاز با مادرشان هويت خود را پيدا میکنند و وقتی پسر يا دختر، هويت جنسی خود را شناخت، از والدين همجنس خود به عنوان الگوی رفتار جنسی خود پيروی خواهد کرد. در تأييد اين امر، شناختشناسانی چون کلبرگ و پياژه نيز اعتقاد دارند که، اول هويت جنسی به وجود میآيد و سپس رفتارهای متناسب جنسيت تقليد میشود.
هر شخصی دارای هويتی به عنوان فرد، و هويتی به عنوان شخص با جنسيت خود میباشد. پيامهايی که در مورد نام خود، دربارهی اينکه به چه بازیهايی مبادرت نمودهايد و در کجا، و دربارهی نحوهای که به عنوان پسر يا دختر در مورد خود احساس کردهايد، و دربارهی اينکه ياد گرفتهايد چهگونه دربارهی جنس مخالق خود احساس کنيد، دريافت کردهايد، همه در هويت جنسی شما اثرگذار بودهاند.
کسب هويت جنسی سالم، منوط به گذراندن متعارف روند رشد روانی-جنسی در دوران کودکی است. کسب هويت جنسی متعارف توسط همانندسازی صحيح با جنس مؤافق صورت میگيرد.
همانند سازی مکانيسم دفاعی ناهوشياری است که شخص به وسيلهی آن خود را از شخص ديگر الگوبرداری میکند.
مفهوم همانندسازی از مکتب روانکاوی به ما رسيده است و نقش مهمی را در نظريهی زيگموند فرويد بازی میکند. در روانکاوی، همانندسازی چيزی فراتر از تقليد صرف از والدين قلمداد شده است. در اين فرآيند کودک به گونهای عمل میکند که گويی او خود، پدر يا مادر است. طی فرآيندهای همانندسازی، کودک رفتارهای گوناگونی را کسب میکند که به رشد خويشتنداری، وجدان ئ نقشگزينی جنسی او کمک میکند.
همانندسازی فرآيندی است مستمر که طی آن رفتارهای تازه تحت تأثير تجارب مستقيم و تجارب جانشينی با والدين و ساير الگوها قرار گرفته میشوند. از آنجا که اولين و بيشترين برخورد را در زندگی به والدين خود دارد، والدين منبع اصلی همانندسازی او محسوب میشوند. تحقيقات ثابت کرده است، پدر و مادر مهربان بيشتر مورد همانندسازی کودک قرار میگيرند. برادرها و خواهرها و همسالان، معلمين، قهرمانان تلويزيونی، الگوهای ديگری هستند که به عنوان منابع تقليد و همانندسازی به کار میروند.
کودک هر چه بزرگتر میشود، وابستگیهای بيشتری به ديگران پيدا میکند و بيشتر رفتارهای ديگران را میآموزد و تقليد میکند. کودک برای پيدايش و تکامل احساس هويت فردی و جنسی لازم است که مقش جنسی مناسبی را در بزرگسالی احراز کند. هنگامی که همانندسازی جنسی سالم در زن و مرد رخ میدهد، شخصيت که مجموعهای از خصوصيات و صفات سالم و همگون کيفيتهای جنسی است، مشخص میشود.
يکی از دورههای مهم و اساسی در شکلگيری هويت جنسی در بزرگسالی، دورهی نوجوانی است. وقتی سخن از هويتيابی است، میبايد نوجوان در مورد جنسيت خويش و نقشهای مربوط به آن نيز به تصور روشنی دست پيدا کند. پسر بايد به اين نکته واقف شود که مرد کيست و چه خصوصياتی لازم است داشته باشد. و همينوطر در زنها نيز لازم است، هر دختری در مورد اينکه زن کيست و چه خصوصياتی بايد داشته باشد به تصور روشنی برسد.
نقشهای جنسی انتظارات فرهنگی هستند که تعيينکنندهی چگونگی ارتباط مردان و زنان با يکديگر میباشند. جان مانی نقش جنسی را چنين تعريف میکند: «هر آنچه که فرد برای شناساندن خود به عنوان يک پسر يا مرد، و يا يک دختر يا زن میگويد و انجام میدهد.»
نقش جنسی در فرد به هويت جنسی ارتباط دارد. عامل عمده در کسب نقش مناسب جنسی، يادگيریهای فرد است، که در طول دوران زندگی آموخته است.
بعد از کسب نقش جنسی متعارف بر مبنای هويت جنسيتی، يکی از ويژگیهای مهم ديگر در هويت جنسيتی، رابطهی دو جنس با يکديگر است. وظايف پسر يا مرد در مقابل دختر يا زن و برعکس از اجزای مهم اين هويتيابی است، که عدم شناخت آن شخص را دچار آشفتگی میکند.
هويت جنسيتی يعنی تعريف خصوصی و شخصی خود از فرد. با وجود اينکه مذکر و مؤنث بودن واقعيتی بيولوژيکی است، پذيرش يا عدم پذيرش خود، به عنوان مذکر يا مؤنث، موضوعی روانی است که به وسيلهی آنچه کودک دربارهی خويش به عنوان مرد يا زن احساس میکند تعيين میگردد.
احساس کودک از زن يا مرد بودن از همان اوايل کودکی، از ترکيب رسوبات فرهنگی جامعه و خانواده و نيز خصوصيات فردی خود کودک، شکل گرفته و سبب پيدايش هويت جنسيتی خاصی در کودک میگردد. اگر در روند کسب هويت جنسيتی از افراد متعارف جامعه فاکتور گرفته شود، در اين بين افرادی به جای خواهند ماند که از واقعيت بيولوژيکی خود ناراضی بوده و اين روند را به صورت پرتنش و همراه با سردرگمی طی میکنند. اين افراد به «نارضايان جنسيتی» شهرت دارند.
از کتاب «اختلال هويت جنسی، دگرجنسيتجوها»، تأليف و گردآوری علیرضا کاهانی، پيمان فخریشجاعی، انتشارات تيمورزاده – نشر طيب