کتاب: انسانشناسی (کشف تفاوتهای انسانی)
به تازگی کتابی منتشر شده است از انسانشناس برجسته، «کُنراد فيليپ کُتاک»، با عنوان «انسانشناسی: کشف تفاوتهای انسانی»؛ که خصوصاً بخشهای مربوط به «جنسيت» و «زناشويی» آن بسيار جالب توجه است. کتاب را محسن ثلاثی ترجمه و نشر علمی [متأسفانه؟] منتشر کرده است. در زير مقدمهی فصل شانزدهم کتاب، فصل زناشويی، را میخوانيم:
هيچ تعريفی از زناشويی وجود ندارد که چندان فراگير باشد که بتوان آن را برای همهی جوامع بشری در موقعيتهای گوناگون به کار بست. شناختهشدهترين تعريف زناشويی در محافل انسانشناختی، تعريف زير است:
زناشويی به پيوند ميان يک مرد و يک زن گفته میشود که بر اثر آن، کودکانی که اين زن به دنيا میآورد به عنوان بچههای حلالزاده و مشروع اين دو به رسميت شناخته شوند (مؤسسهی سلطنتی انسانشناسی، 1951، ص 111).
به دلايل گوناگون اين تعريف اعتبار جهانی ندارد. برای مثال، جوامعی وجود دارند که ازدواج ميان دو همجنس را به رسميت میشناسند. هم چنين، در بسياری از جوامع، زناشويی بيش از يک زوج را به هم پيوند میدهد. در اينجا منظورمان ازدواج با چند نفر است، به گونهای که يک زن میتواند با يک گروه از برادران ازدواج کند. اين نوع تنظيم زناشويی، چندشوهری برادرانه ناميده میشود که ويژگی برخی از فرهنگهای منطقهی هيماليا است. در اجتماع برزيلی آرِم بپ، آدمها میتوانند يکی از انواع گوناگون پيوند زناشويی را برای خود برگزينند. بيشتر آدمهای اين اجتماع به صورت همخانگی غيرعرفی که تصويب قانونی ندارد، با هم زندگی میکنند. برخی از آنها ازدواج ثبتی میکنند که وزارت دادگستری آن را مجاز و قانونی میداند. افراد ديگری نيز هستند که با تشريفات و تقديس مذهبی ازدواج میکنند، ولی قانون آن را به رسميت نمیشناسد. برخی ديگر هم ازدواج مذهبی میکنند و هم ازدواج ثبتی. اين صورتهای متفاوت پيوند زناشويی، به شخص اجازه میدهد که چندين همسر داشته باشد (همسر غير عرفی، ثبتی و شرعی، بدون طلاقدادن هيچ يک از آنها).
در سودان يک زن وابسته به قوم نوئر میتواند با زنی ديگر ازدواج کند؛ البته اگر پدرش تنها دختر داشته و وراث پسری نداشته باشد؛ اين وراثت برای ابقای نسل پدر ضرورت دارد. در اين وضعيت، پدر میتواند از يکی از دخترهايش بخواهد که به جای يک پسر عروسی را برای خود برگزيند. اين ازدواج يک رابطهی اجتماعی و نمادين به شمار میآيد و رابطهی جنسی در آن هيچ نقشی ندارد. «همسر» میتواند با اجازهی «شوهر» مؤنث خود با يک مرد يا چند مرد رابطهی جنسی برقرار کند تا آبستن شود. بچههايی که همسر در اين رابطه به وجود میآورد، به عنوان فرزندان اين شوهر مؤنث و همسرش به رسميت شناخته میشوند. هر چندکه شوهر مؤنث والد زيستشناختی واقعی فرزندان نيست، ولی از جهت اجتماعی پدر او به شمار میآيد. آن چه که در اين مورد اهميت دارد، والد بودن اجتماعی است و نه زيستشناختی. در اين جا باز میبينيم که چهگونه خويشاوندی از جهت اجتماعی برساخته میشود. بچههای عروس، فرزندان مشروع «شوهر» مؤنث او شناخته میشوند؛ کسی که هر چند از جهت زيستشناختی زن است ولی از نظر اجتماعی مرد به شمار میآيد و بدين سان خط تباری ادامه میيابد.
انسانشناس بيريتانيايی، ادموند ليچ (1955)، هرگز نتوانسته بود به يک تعريف جهانی در مورد ازدواج برسد. به جای آن، او اين نظر را مطرح کرد که جوامع گوناگون انواع گوناگونی از حقوق را از طريق نهاد ازدواج به افراد نسبت میدهند. اين حقوق از فرهنگی به فرهنگ ديگر تغيير میپذيرند و در اين راستا هيچ حقی وجود ندارد که چندان فراگير باشد که بتواند پايهای را برای تعريف زناشويی فراهم سازد.
به نظر ليچ، زناشويی معمولاً و نه هميشه، میتواند اين کارکردها را انجام دهد:
1. پدر قانونی فرزندان يک زن و مادر قانونی فرزندان يک مرد را تعيين کند.
2. به يکی از دو طرف ازدواج و يا هر دو آنها حق انحصاری در رابطهی جنسی با ديگری اعطا کند.
3. به يکی از دو طرف يا هر دو طرف، حقوقی در مورد کار ديگری اعطا کند.
4. به يکی از دو يا هر دو طرف، حقوقی در مورد دارايی ديگری واگذار کند.
5. مالکيت مشترک يا شراکت در دارايی به نفع فرزندان، ايجاد کند.
6. يک «رابطهی قرابت» اجتماعاً مهم ميان زن و شوهر و خويشاوندانشان برقرار سازد.